elina nafaselina nafas، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

الينا عشقه خداجون شكرت

الينا جونمو برديم مشهد مشتي شدش حسابي

1392/2/23 8:33
نویسنده : مامان ستاره
129 بازدید
اشتراک گذاری

يه دفعه شد رفتنمون پابوس آقا

خودمونم نمي دونستيم

اينجوري طلبيدمون. شيرين بود و هيجان زده بودم

الينا جونم اين اولين سفرت بود به قلب ايران همونجا كه دل مامان هميشه براش مي تپه. همين كه از سركار برگشتم سريع وسايل سفر رو اماده كردم با  بابا هماهنگ شديم با مادرجونو خاله سحر و دايي حجت صبح فردا آماده سفر شديم سوار بر ابرها پروازمون ساعت 10:30 از مهراباد.

يك سفر 3 روزه تو فرودگاه بي قراري ميكردي يكم شير و بيسكويت خوردي تو هواپيما شير خوردي و خوابيدي وقتي بيادر شدي در حال فرود بوديم و تو از حسي كه فرود بهت مي داد و توي دلت خالي مي شد ذوق مي كردي مي خنديدي  وما هم از خوشحالي و ذوق تو مي خنديديم

توي هتل كمي استراحت كرديم عصري رفتيم پابوس آقا صداي ناقاره ها دم غروب بود و تو با تعجب همه جا رو نگاه مي كردي و جديدا ياد گرفتي داد ا واوا بابا ميكني تند تند با صداي بلند همه نگات ميكردن همه ميخنديدن به كارات...

رفتیم آتلیه ازت عکس گرفتیم به یادگار! اونجا هر کاری کردیم بخندی نخندیدی خوابت میومد آقای عکاس کلی ادا دراورد واست فقط ما اونجا مونده بودیم این همه جذبه یه ذره بچهیول، یاد زمانی افتادم که ٦ سالم بود بابام مارو برد ازمون عکس انداخت هنوز که هنوزه برام جذابه روحش شاد...

اینم عکس خانم...

خداجون چه ماهي شده

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان ساجده
7 اردیبهشت 92 13:22
سلام عزیزم متین تو جشنواره آتلیه سها شرکت کرده اگه لطف کنید و به وبش بیاید و به آدرسی که هست برید و بهش رای بدید ممنون میشم در ضمن اگه به کوچولوی دیگه ای رای داده باشید بازم میتونید رای بدید
azadeh
25 اردیبهشت 92 13:03
جیجلتو بخولم خاله که اینقدر خوشل شدی
parvin
22 تیر 92 18:44
زيارتت قبول نفس


ميسي ايشالا باز قسمت شماااااااا